نوشته های عاطفی و استاتوس های احساسی
دوسـت دارم یـڪ شبــﮧ، هفتــاد سـال پیـــر شـوم در ڪنــار خیـابــانی
بـایستـــم ... تـــو مـرا بـی آنڪــﮧ بـشنــاسی، از ازدحـام تــلخ
خـیـــابـان عبــور دهــے ...
هفتـــاد ســال پیـــر شـدن یــک شبـــﮧ بـه حـس گـــــرمــی دسـتـ های تـــو هنــگامـی کـه مرا عبــور میـدهـی بــی آنـڪـﮧ بـشنــاســی، مــے ارزد ...!
—
تو که گفتی: نقاش نیستی پس چرا به تو فکر می کنم، دنیایم رنگـــــــــی می شود
—
خنکای یک عصر بهاری … کنار شاه بوته یاسی وحشی … میزی که کاسه ای پُر از پولکی زعفرانی دارد و دو فنجان چای داغ را خیال خواهم کرد …
لطفا به خیالم بیا!
ادامه نوشته
هفتـــاد ســال پیـــر شـدن یــک شبـــﮧ بـه حـس گـــــرمــی دسـتـ های تـــو هنــگامـی کـه مرا عبــور میـدهـی بــی آنـڪـﮧ بـشنــاســی، مــے ارزد ...!
—
تو که گفتی: نقاش نیستی پس چرا به تو فکر می کنم، دنیایم رنگـــــــــی می شود
—
خنکای یک عصر بهاری … کنار شاه بوته یاسی وحشی … میزی که کاسه ای پُر از پولکی زعفرانی دارد و دو فنجان چای داغ را خیال خواهم کرد …
لطفا به خیالم بیا!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 19:55 توسط مهناز
|